تبليغاتX

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه هیچیم
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم _______________ لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
 تن تار

با خبر شديم كه فريدون حقيقي، به تازگي سازي ساخته است كه تركيبي است از تنبور و سه تار و نام آن را گذاشته است ((تن تار)) اين ساز جديد به تائيد رسيده است و هفته گذشته در برنامه اي كه به مناسبت بزرگداشت سيد خليل عالي نژاد  برگزار شد ، نواخته شد.


    سه تار               تن تار          تنبور


گفت گوي ما را با حقيقي مي خواند:

vvv             

شروع كارتان از كجا بود؟

 سال 1363 با استاد بزرگ تنبور ((سيد خليل عالي نژاد)) در شهرستان صحنه كرمانشاه آشنا شدم. برخورد نخست آنچنان برقي به وجودم زد كه مجذوب جمال و كلام زيباي او شدم .هنگامي كه دست به تنبور اين ساز مقدس و عرفاني برد، ديگر سر از پا نشناختم و تمام فكر و ذكرم اين بود كه به هر وسيله اي كه شده ، به ايشان نزديك شوم تا از درياي كوثر عشق كه در سرشت و نهاد ايشان نهفته بود سيراب شوم. لذا ساخت تنبور را بهترين وسيله براي نزديك شدن به او ديدم.

   مقدمات ساختن تنبور را كجا فرا گرفتيد؟

 مقدمات ساخت تنبور را در روستاي فش كنگاور نزد استاد يد الله اشرفي آموختم .بعد از آن در شهرستان كنگاور كارگاهي به همراهي آقايان ايرج حق دوست و سياوش اشرفي به راه انداختيم. ساز ان كارگاه مهر مجذوب داشت.

چه شد كه به فكر ساخت تن تار افتاديد؟

  - در دهه 70 كه استاد سيد خليل عالي نژاد به تهران آمدند،من نيز به تهران آمدم.با  همديگر ساختماني اجاره كرديم و اين بار كارگاه مجذوب ،مستقيما زير نظر ايشان راه  اندازي شد.استاد عالي نژاد،دست به هر كاري ميزد،در آن ابتكار و خلاقيت وجود 

   داشت.مثل تدوين و انتشار تقويم كردي سلطاني كه براي اولين بار به همت او انجام

    شد يا كتاب جامع و كامل ((تنبور از دير باز تا كنون)) كه هنوز هم به عنوان بهترين

 منبع و مرجع موسيقي محسوب ميشود.ابتكار ايشان طرح ساخت سازي بود كه  بتواند دو ساز تنبور و سه تار را در خود جاي دهد. سال 1378 بنده همراه ايشان در

 منزل سيد يحيي مصباحي در شيراز ميهمان بوديم كه استاد، موضوع ساخت اين

  ساز را مطرح كردندو در باره انگيزه شكل گيري اش گفتند.اولا به خاطر سهولت حمل كه نوازنده آشنا به اين دو ساز مجبور نيست دو ساز جداگانه را حمل كند وثانيا چون 

كاسه طنيني آن ، به صورت كتابي يا ((زير عبايي)) ساخته ميشود ، صدا ي لطيف و كهنه اي خواهد داشت. ضمنا در مجلس و محفلي كه نواي تنبور مي طلبد با قسمت تنبور آن نواخته ميشود و در جايي كه مشتاقان سه تار و نواي آن حضور دارند،قسمت سه تار آن نواخته خواهد شد.طرح و نقشه و مسووليت ساخت آن را به بنده  دادند، اما تا زمان حيات ايشان شرايط ساخت مهيا نشد.

   از كي ساختن آن را آغاز كرديد؟

- از زمستان 82 دست به ساخت آن شديم.خوشبختانه اولين ((تن تاري )) كه

ساخته شد ،نتيجه مطلوب و دلخواهي داد، ضمن اينكه به تاييد دو نفر از استادان

تنبور نواز نيز رسيد.همچنين كانون سازندگان ساز خانه مو سيقي نيز آن را تاييد كرد.

 از اينكه وقتتان را به ما داديد از شما ممنونيم اگر مطلبي نا گفته مانده بفرماييد

 

- بنده هم از شما به خاطر تشريف فرمايي تشكر ميكنم و آرزوي سلامتي براي شما و خوانندگانتان دارم

برگرفته از وبلاگ تن تار مجذوب (پوریا کاظمی)

|+| نوشته شده توسط نی نوازی غریب در چهارشنبه سی ام آبان 1386  |
 ادرس جدید
به هر دلیل بی خودی که بود در بیشتر نقاط کشور این وبلاگ فیلتر شده

از تمامی دوستان مخوام از این به بعد به این آدرس بیان و حتما نظر بدهند تا بتونم لینکشون کنم

                        http://neey.blogfa.com    

 

منتظر حضور گرمتون و نظرات سازندتون هستم         

|+| نوشته شده توسط نی نوازی غریب در پنجشنبه پنجم مهر 1386  |
 شعری از سایه در سایه (2)

فرا رسیدن ماه رمضان ماه ولادت حسن مجتبی(ع) و شهادت مولا امیرالمومنین  را تبریک و تسلیت عرض میکنم

این شعر از هوشنگ ابتهاج رو هم که به عقیده من از بهترین غزلهای این شاعر معاصر است تقدیم شما می کنم

منتظر نظرات شما برای دلگرمی جهت ادامه مسیر هستم

هنر گام زمان

 

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
 ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
 

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
 دانی که رسیدن هنر گام زمان است
 

تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی
 بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
 

آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
 دریا شود آن رود که پیوسته روان است
 

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
 بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است
 

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
 این دیده از آن روست که خونابه فشان است

دردا و دریغا که در این بازی خونین
 بازیچه ی ایام دل آدمیان است
 

دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
 این دشت که پامال سواران خزان است
 

روزی که بجنبد نفس باد بهاری
 بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
 

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
 دردی ست درین سینه که همزاد جهان است
 

از داد و داد آن همه گفتند و نکردند
 یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است

خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
 این صبر که من می کنم افشردن جان است
 

از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است

 

|+| نوشته شده توسط نی نوازی غریب در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386  |
 او کیست؟

یادش بخیر

حالا باید آرزوی چنین افرادی رو بکشیم

از زندگی برامون چی مونده؟

صبح تا شب کار کردن کارههای بی احساس و ...و تمام لذت رو در خریدن لوازم آسایش کردن

و...

اما همه می دونیم دنبال چی میگردیم  همه جا تو هر کاری دنبال این هستیم  که از تنهایی در بیایم اما نمیشه زود تنها میشیم

فکر میکنیم با پول میشه از تنهایی فرار کرد اما بیشتر تنها میشیم

تمام لذت زندگی شده پول و سکس توآسمون خراشها میخواهیم یه شهر ایجاد کنیم که از اون بیرون نیایم

کجا داریم میریم؟

چی میخوایم؟

حتی موسیقی رو هم دیگه برای تحریک معنوی و عرفانی نمیخوایم

میخواییم یه صدا و شعر آسون بشنویم که بالا پایین بپریم

دلم واسه خودم میسوزه که اسم آدم رو یدک میکشم

زمانه زمیمون دمی کم نمود

سپس ناسزا نامش آدم نمود

 

 از نوشته هام دلگیر نشید 

اگر آدمیت اینه...واقعا بیزار شدم از آدمی!

 

سیمای سرمایه داری

 

سرمایه داری "پول"را جانشین "خدا"

و "تولید" را جانشین "توحید"

و "اقتصاد" را جانشین "عشق"

و "قدرت" را جانشین "حقیقت"

و" لذت " را جانشین "کمال"

و"سلطه بر طبیعت" را جانشین"سلطه بر خویش " کرده است.

 

دیگر چون گذشته پرستنده  کمال ...ارزش...زیبایی ها...خیر..آفرینندگی..جود...نیست

بلکه پرستنده دو چیز است:

"سرمایه" و "سکس"

                                                            از علی شریعتی

 

او کیست؟

او همانست که در گرداب تنهایی

در آغوش طوفان گرفتاری

به چنگال خونین دنیایی

از عمق وجود خسته می خوانی

 

تو او را میخوانی

 

همان هنگام که خود را تنها ترین موجود آفرینش می یابی

همان هنگام که خود را دشنام پست آفرینش می نامی

همان دم که اشک بی کسی بر گونه می بینی

 

تو او را میخوانی

او همان است که در لحظه پر تردید یک گناه

در میان شک و یقین یک عمل

 بر تنت لرزه می اندازد و گوید که ...نه...!

 

تو او را میخوانی

 

او نمیخواهد عصمت پاک ترا آلوده بیند

اما دوست  خاکی تو...

با قلب سیاه و سنگی اش....

همان او که از عشق توخود را سینه چاک می داند

برای یک لذت پست

تمام عصمتت را

سراسر غرق در گندابه می خواهد

 

تو او را میخوانی

او کیست؟

آری او خداست.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نی نوازی غریب در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386  |
 بیزارم از این بی هیچ دردان
 

گر پرده عشق مطربان راست کنند

 اسرار ازل را یک به یک فاش کنند

 

      هر زخمه که بر تن تار زنند

             چند ناله و فریاد به صد ناز زنند

 

                  چون دست از همه پردها بر گیرند

                           از مویه به ناله عشاق پر گیرند

 

                                      هرگوشه روند دمی می گریند

                                          چون نغمه بر آسود با فغان می گریند

 

                                                   هم کرد بیات و ماهور و هم افشار زنند

                                                             چون غمی بخوانند سپس شاد زنند

 

شعر بالا واقعا در وصف اساتیدی چون مرحوم سید خلیل عالی نژاد  سروده شده

این شعر پایین هم از صغیر اصفهانیه که استاد عالی نژاد در اثری به نام مژده میلاد اجرا کرده

گوش دادن این کار برای من که خسته کننده نیست و همیشه تازه است دوست دارم اگر این کمترین رو قبول دارید زحمت بکشید در خلوت خودتون این آهنگ هشت دقیقه ای روگوش کنید رو نظرتون رو برام بگید. 

 

برای گوش دادن  مژده میلاد کلیک کنید

ای عاشقان خسته جان یار آمده یار آمده
از خلوت آن جان جهان، اینک به بازار آمده

آن طلعت زیبنده را، آن عارض رخشنده را
آن اختر تابنده را، هنگام دیدار آمده

ساقی بزم کبریا، بودند یک دور انبیا
ساقی کوثر حالیا با جام سرشار آمده

قد افلحش ذکر زبان، گوئی که آن قدسی بیان
از داستان عاشقان، اینجا بگفتار آمده

تا حق‌پرستان برملا گیرند یزدان را لقا
ز اطلاق و غیب و اختفا، در قید اظهار آمده

در دور گیتی از وفا، در هر زمان در هر کجا
بر انبیا و اولیا، یار و مددکار آمده

حق خواسته جل علا اثبات خود را بر ملا
با ذوالفقاری شکل لا، بر نفی کفار آمده

سازد صغیر از جان رقم، اوصاف او را دم به دم
کز لطف آن بحر کرم، طبعش گهربار آمده

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نی نوازی غریب در چهارشنبه دهم مرداد 1386  |
 شعر
این شعر رو گذاشتم  تا ........

هم اینکه  نگید که چرا آپ نمیکنه

هم اینکه  هوشتونو بسنجم

هم اینکه بخاطر مضامین سیاسی شعر وبلاگمو ببندند راحت بشم

 

خوب حالا میخوام ببینم میتونید شاعر این شعر رو بشناسید یا نه؟

البته اون کسی که شعر  رو بهم داد گفت که اسمش لو نره اما اگه بتونید تشخیص بدید میگم

 

 

دین چیست؟

یک قبضه ریش؟

یا یک پیراهن سفید یقه گرد؟

دین گم شد!

کاری بکنید...

دادی بزنید...

فریادی برآرید آخر!

 

دین شد دروغ

دین شد ریا

دین شد اسیر دست این قوم دغا

 

دین مایه قدرت شده

دین بدست نامحرمان قارت شده

 

دین نیست  یک ذکر زیر لب

دین نیست قتل وترور در نیمه شب

 

دین گشته دروغ  ,   گشته حیای ساختگی

دین گشته فریب   ,   گشته دعای هفتگی

 

دین شده خرقه صوفی که بپوشد صد عیب را

دین شده بازی با اسم  و نام و لفظ والقاب ها

 

دین کجا , قتل یک عاشق کجا ؟

دین کجا,  و زاهد و صوفی کجا؟

 

دین گرفتار زاهدانی عابد نماست

دین اسیر مالکان زور و ریاست

 

دین نه یک تسبیح صد دانه به دست

دین نه یک نام علی باشد به لب

 

دین ,  همان قلب پاک عاشقان

دین ,  همان سوز وگدا عاشقان

 

دین بی ریا بودن ,ساده بودن است

دین  بی تکلف در دنیا  بودنست

 

دین عشق بازی با خداست

دین سرانجام تمام عشقهاست

 

دین گریه یک عاشق دلسوخته است

دین نیاز ما به یک معشوقه است

 

دین یعنی هرجا بودن با خدا

دین یعنی هرکجا یاد خدا

 

دین یعنی طعنه شنیدن از همه

دین یعنی تهمت شنیدن از همه

 

دین یعنی وضو با خون دل در نیمه شب

دین یعنی بردار بودن چو منصور هر روز و شب

 

 

 

سایه در سایه

 

اگر اومدید تو وبلاگ نوشته بود

"بعلت رعایت نکردن قوانین بلاگفا مسدود می باشد "

 تعجب نکنید

 

 

|+| نوشته شده توسط نی نوازی غریب در یکشنبه هفدهم تیر 1386  |
 حضرت سلطان عشق
من وقتي كاست ثناي علي استاد عالي نژاد رو گرفتم كه تو بدترين شرايط روحي بودم كه دليلش رو نمي تونم بگم (آخه یه مقداری رمانتیکه)اما اين كاست چنان" از غصه نجاتم داد " كه وادارم كرد تا اونو به همه كسايي كه احساس ميكنم  باهاشون حس و حال  مشترك  معرفي كنم. تازه بین خودمون باشه نی زدن هم از بعد این ماجرا شروع کردم.

بعد مدت كوتاهي وبلاگم رو تاسيس كردم تا دوستان اينترنتي من هم با اين شخصيت و كارههاي بی نظیرش  آشنا بشن. واقعا از ته دل میخونه

از خصوصیات کارهاش:

هر موقعی دلت میخواد گوش بدی چه وقتی که غم داری چه وقتیکه شادی

فقط باید سعی کنی تو خلوت خودت گوش بدی

چون اطرافیان همیشه دنبال ایراد گرفتن هستند که  مثلا  موسیقیش سنتیه...مذهبیه...درویشه و..... این حرفهای .....

در حالی که      اینان بی خبرانند همه....

ضمنا کارهای عالی نژاد در عین شور انگیز و هیجانی بودن بسیار غم انگیز نیز هست

اینهارو پس از شنیدن کاست ثنای علی میتونید درک کنید

 

مطمنا از شنيدن كارهاش ضرر نميكنيد از دست نديدنش

 

دوستان گرامی که علاقه دارند کارهای استاد عالی نژاد رو گوش بدن یا ببینن بنده در خدمتشون هستم و در صورت امکان سی دی های خودم را در اختیار ایشان قرار میدهم

  منتظر درخواستتون  برای انجام وظیفه هستم

این عکسها تقدیم به دوستداران استاد عالی نژاد

|+| نوشته شده توسط نی نوازی غریب در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386  |
  استاد عشق

                                           بيقرار                                              

 

 

 

 تا ب   تا به کجا مـی برد  اين  دل  مرا       سوی فنا  می برد اين  دل  مرا

 

          بين که چه سان جانب دشت جنون       بی سروپا می برد اين  دل  مرا

 

           از  حرم  خاصه اسـرار  خويش        تا به سما می برد اين  دل  مرا

                  

             مطرب چنگی به مقـامات وصف         کرده  ندا می برد اين  دل  مرا

               

                  در طلب حضرت سلطان عـشـق        تحت لواء می برد اين  دل  مرا

 

                      فاش و عيان گفت سخن بيــقرار       سـوی فنا می برداين  دل  مرا

                                                         

                                                                              

    

                                                        (شعر : مرحوم سيد خليل عالی نژاد)

 

 

سید خلیل عالی نژاد رو نمیشه در دو خط معرفی کرد باید کارهاشو گوش بدی تا بفهمی از دل میخونه

به غیر از اینکه تنبور رو احیا کرد و تار زیبا میزد و نی رو سوزناک مینواخت وضرب زیبا مگرفت و دف را خوب به فریاد می آورد

وبر نجوم احاطه داشت به واسطه نوشتن تقویم کردی میگویم و محقق بود بواسطه تالیف کتاب پژوهشی تنبور از دیر باز تا اکنون

ااو یک عارف وارسته بود این را در چهره معصومش وآثار بی بدیلش نه از نظر موسیقی بلکه حسی میتوان دریافت

ااما......... واما حیف که این همه علم و عشق و هنر باید به دلیل کینه و عداوت یا هر چیز دیگر در 45 سالگی در اقامت گاه موقتش در سوید در حالی ماهاه روزه بود در ماه رمضان با خنجر کشته و بدن پاکش سوزانیده شد

فقظ حیف

لطفا تحقیق کنید و نتیجه اش را به من حقیر برسانید

گر منظر افلاک بود منزل تو               وز آب کوثر سرشته باشد گل تو

چون مهر علی نباشد اندر دل تو             افسوس تو و سعی بی حاصل تو

 

 

 

 

 

 

 

 

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد

تا ملک و ملک کون و مکان بود علی بود

تا این فلک اندر دوران بود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود

سلطان سخاو کرم و جود علی بود

مسجود ملایک که شد آدم زعلی شد

آدم چو یکی قبله و معبود علی بود

موسی و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون که بنمود علی بود

عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که بدو بود علی بود

جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود

آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
بر کند به یک حمله و بگشود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود

سر دو جهان جمله ز پیدا و زپنهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود

 

 

|+| نوشته شده توسط نی نوازی غریب در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386  |
 عکس اهورایی استاد عالی نژاد
|+| نوشته شده توسط نی نوازی غریب در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385  |
 عکس جدید

|+| نوشته شده توسط نی نوازی غریب در دوشنبه ششم آذر 1385  |
 من و سید خلیل

من از عاشقان موسیقی سنتی و بخصوص استاد شجریان وصدای برآمده از دل و حماسی و شور انگیز شهرام ناظری هستم

سال گذشته با گرفتن کاست ثنای علی (استاد سیدخلیل عالی نژاد) مشتاق این استاد شدم  با پیگری دریافتم که استاد کشته شدند

اما چرا و چگونه نفهمیدم

در اینترنت سرچ میکردم به هر سایتی که کمترین اشاره ای به استاد داشت رجوع میکردم حتی در چت روم دنبال کسی بودم که مرا مطلع سازد

اما یک سال جستجوی من چه چیزی در بر داشت

؟؟؟

 خبر هایی که از استاد در اینترنت گر فتم شامل اینهاست

استاد انسان وارسته و صوفی مسلکی بود از تبار یارسانان اهل حق که در کرمانشاه متولد شد و در نواختن تنبور تحول ایجاد کرد

سه تار و تار و نی و ضرب و دف را نیز بخوبی مینواخت و از خانقاهها تا معابد  درس معرفت و موسیقی گر فت تا دانشگاه تهران

او از صحنه آموزش را شروع کرد تاتهران و سوید

اما در مورد مرگش

بعضی ها نوشتند او بر اثر اختلافات قومی در سوید ودر خانه اش با خنجر کشته شد وسپس پیکرش سوزانده شد

بعضی دیگر گفتند او بر اثر بمب گذاری کشته شد(در منزل)

بعضی گفتند حکم اعدام او در ایران صادر شده بود

بعضی گفتند او خودکشی کرد

بعضی گفتند او را همان کسانی کشتند که او را در صحنه کرمانشاه زخمی کردند و وقتی استاد برای معالجه در بیمارستان بود نیز قصد ترورش را داشتند

بعضی گفتند او در اواخر عمر از صوفی گری دست برداشت و به محبان علی پیوست که اگر اینطور باشد خیلی جالب است

بعضی گفتند او قبل از سفر آخر در نامه ای قاتلش را بخشید

بعضی گفتند .....

من سرگردان شدم

و اینک ...

راستی  اگر ایمیل یا تلفنی از خانواده یا دوستاتن استاد بدست آوردید فراموشم نکنید

|+| نوشته شده توسط نی نوازی غریب در یکشنبه پنجم شهریور 1385  |
 
 
بالا